بعد از یک سال دوباره سلام ...
خب گاهی اینجور غیبتها پیش میاد دیگه...!!!!!!!!
سال نو همگی مبارک
امسال با همه سالای عمرم فرق میکنه آخه تازه معنی پیدا کردم. واقعی شدم و دیگه حالا.....
و اما از اینا
دوباره پیرهنش بوی دود ودم می داد
و کش وکش قدمهاش بوی سم می داد
صدای هق هق مادر خدای هر شب را
به بی گناهی این بچه ها قسم می داد
به بی گناهی این بچه ها که بهتر بود
قضا به یک یکشان بوسه عدم می داد
همیشه گیج کنار سماور نفتی
به بالشی که نه یادش به خیر لم می داد
دوباره چای ولرمی که استکانش را
پدر به جای نوازش به صورتم می داد
و چای، چای سیاه و نبات سنگ شده
به دستهای پراز لرزشش ورم می داد
غروربی رمقش روی زرورق می سوخت
و جیغ سوختنش انعکاس بم می داد
میان خاطره های گذشته گم می شد
زنی به او لقب مرد محترم می داد
و مرد عاشق او شد و مرد خوابش برد
و مرد هدیه به زن کوله بار غم می داد
پدر چه فاصله ای داشت تا پدر بودن
پدر چقدر تنش بوی دود و دم می داد
خدا بخواد زود برمی گردم یاشعر...
