مبارک غلام شماست و امیدوارم سالی پر از شعر پیش روی همه شما دوستای خوبم باشه
این اولین پست سال هشتاد و شش منه و امیدوارم خداوند کمک کنه و البته فرشته تنبلی هم خودشو بازنشسته کرده باشه تا بتونم تند تند بروز کنم
این پست رو تقدیم می کنم به فرشته نجاتم از شر سیاهیا و اون که دلش مث دریاست
امیدوارم همیشه بخنده و من رو هم تنها نذاره.
یه غزل جدید جدید
سیاه تر شده ایی در سیاه چال کثیفت
تو مانده ایی و فقط دستهای خالی کیفت
دودست داری وانگار بی رمق ترازآن است
که نیمه خیز بگیری به زانوان ضعیفت
زنی نشسته کنارت بدون آنکه بفهمی
که میشود بچرانیش در نگاه نحیفت
تومانده ایی وسکوتی که آن سکوت توهستی
که سرد میشود از درد ناله های خفیفت
چه ناامیدی شومی که فکر میکنی اصلا
تمام وسوسه ها هم نمیشوند حریفت
چه عاشقانه تورا میکشند مردمکانش
بدون آنکه بیفتد خطی به قلب شریفت
ببین کجای زمانی که میشوند نفسها
شبیه خنجر تیزی به قاب حس لطیفت
تو مانده ایی و فقط دستهای خالی کیفت
سفیدتر شده ایی از سیاه چال کثیفت
موفق هستید فقط بخندید
